چیزی که در این دارای اولویت است اثبات وجود خداست از راه درست و حقیقی.ما انسانها معمولاًخدا را قبول کرده ایم،اما از چه راهی؟ایا اگر با کسی به بحث نشستید که خدا را قبول نکرده می توانید خدا را همانگونه که قبول دارید به او نیز بشناسانید؟امید وارم که بتوانید،ولی حقیقت این است که.... .با عرض پوزش فرض را در اینجا این می گیریم که اکثر ما و در درجه ی اول شخص خودم قادر به انجام این کار نیستیم و اگر هم بتوانیم در سطح بسیار نازل قادر به انجام این کار می باشیم.حال برویم سراغ مطلب اصلی.در مرحله ی اول اثبات ما را هم عقل و هم فطرت بپذیرد و با ان اثبات هم هم عقل و هم فطرت به ارامش برسند. اثبات هایی که از راه قضایای بدیهی عقل؛چون ما در جهانی زندگی می کنیم که از بزرگترین تا کوچکترین چیزها قانون مند هستند و هیچ چیزی از دایره ی قانون مندی بیرون نیست،حتی عوامل ماوراء الطبیعه که همان ها نیز از سر منشاء بزرگ دیگری سرچشمه می گیرند که خارج از محیط مادی قابل درک است و صولاً ربطی به جهانی که ما شنـاخته ایم ندارد.اثبات ما در جهانی است ما از ان شناخت داریم و به ان ادراک محیطی پیدا کرده ایم و اثبات ما از این جهان بیرون نیست و از قانون های ان سرپیچی نمی کند.این که انسان در ذات خود به یک موجود فراطبیعی بنام خدا احساس نیاز می کند را می توان به این صورت بیان کرد که شاید بدلیل ذات بی نهایت طلب انسان است.انسان به یک ذات بی نهایت احتیاج دارد،اما این موضوع از لحاظ عقلی دارای شبهه است،زیرا اگر انسان به قدرت بی نهایت یا هر چیز بی نهایت دیگری در فطرت خویش وابسته بود،چرا خود را در مقابل خدا در حد یک عبد یا چیزی کوچکتر ازان نشان می داد.فرض ما در اینجا انسانی است که اصلاً با خدا اشنایی ندارد و این را هر انسانی باید در فطرت خویش بیابد . پیدا کردن موضوع ذکر شده برای انسان های واقع گرا کار چندان سختی نیست و به راحتی دست یافتنی است که انسان هدفش از پرستش خدا هدفی بالاتر از جاه و مقام است و این موضوع برای انسان هایی که در رفاه و اسایش کامل قرار دارند به مراتب بیشتر از انسان های معمولی اتفاق می افتد وخلاء معنوی در چنین انسان هایی بیشتر احساس می شود و مساله ی دوم این که اگر هدف انسان از پرستش خدا این موضوع بود،از طرف عقل مخالفت های زیادی می شد،بلعکس انسان با عبادت خدا به ارامش روحی می رسد.پس نتیجه می گیریم که میل به خدا نه بخاطر شهوت های حیوانی،بلکه برای پرستش و عبادت خداست.وجود چنین حسی در انسان نه بخاطر امیال شخصی بلکه از طرف موجودی است که او را افریده یا در افرینش و بقای او نقش مستقیم داشته و دارد.پس تا اینجا به این نکته پی بردیم که انسان (حداقل)دارای درون مایه ای است که وجود ان از ان خداست که ما در اصطلاح به ان روح می گوییم و نتیجه می گیریم که انسان بجز جسم،عقل و چیزهای دیگر مادی دارای عنصری وجودی و متافیزیکی بنام روح است که خداوند ان را افریده و نتیجه می گیریم درون مایه ی انسان خدایی و پاک است،چون که از وجودی کاملاً پاک چیزی ناپاک سر نمی زند و اگر از انسان کارهایی زشت و ناپسند دیگر انسان ها سر می زند ناشی از استفاده از بعضی صفت های خوب در جاهایی غیر از مکان استفاده ی اصلی شان ،ترس نسبت به بعضی چیزها ،ارضاء نشدن بعضی از امیال،وسوسه های بیرونی از طرف دیگران و وسوسه های درونی از طرف عاملی خارجی بنام شیطان،داشتن پیش زمینه ی اجتماعی،خانوادگی و.... می باشد و ما معتقدیم که چون خداوند ذات بی انتهاست(در ادامه اثبات می شود)از وجود او چیزی جز صفات ثبوتیه اش سر نمی زند ،چون اگر اینطور باشد به معنی این است که کسی چیزی مخالف خودش بسازد که از لحاظ عقل و منطق مشکل دارد و اگر چنین اعمالی از پاره ای انسان ها سر می زند بخاطر بعضی منافع شخصی است که از طرف هیچ موجودی منفعتی به خدا نمی رسد.تا اینجا پی بردیم که خالقی وجود دارد. حال به بحث پیرامون این نکته می پردازیم که این خالق کامل است یا ناقص و این که ایا خدایان دیگری نیز وجود دارند
اثبات وجود خدا
چیزی که در این دارای اولویت است اثبات وجود خداست از راه درست و حقیقی.ما انسانها معمولاًخدا را قبول کرده ایم،اما از چه راهی؟ایا اگر با کسی به بحث نشستید که خدا را قبول نکرده می توانید خدا را همانگونه که قبول دارید به او نیز بشناسانید؟امید وارم که بتوانید،ولی حقیقت این است که.... .با عرض پوزش فرض را در اینجا این می گیریم که اکثر ما و در درجه ی اول شخص خودم قادر به انجام این کار نیستیم و اگر هم بتوانیم در سطح بسیار نازل قادر به انجام این کار می باشیم.حال برویم سراغ مطلب اصلی.در مرحله ی اول اثبات ما را هم عقل و هم فطرت بپذیرد و با ان اثبات هم هم عقل و هم فطرت به ارامش برسند. اثبات هایی که از راه قضایای بدیهی عقل؛چون ما در جهانی زندگی می کنیم که از بزرگترین تا کوچکترین چیزها قانون مند هستند و هیچ چیزی از دایره ی قانون مندی بیرون نیست،حتی عوامل ماوراء الطبیعه که همان ها نیز از سر منشاء بزرگ دیگری سرچشمه می گیرند که خارج از محیط مادی قابل درک است و صولاً ربطی به جهانی که ما شنـاخته ایم ندارد.اثبات ما در جهانی است ما از ان شناخت داریم و به ان ادراک محیطی پیدا کرده ایم و اثبات ما از این جهان بیرون نیست و از قانون های ان سرپیچی نمی کند.این که انسان در ذات خود به یک موجود فراطبیعی بنام خدا احساس نیاز می کند را می توان به این صورت بیان کرد که شاید بدلیل ذات بی نهایت طلب انسان است.انسان به یک ذات بی نهایت احتیاج دارد،اما این موضوع از لحاظ عقلی دارای شبهه است،زیرا اگر انسان به قدرت بی نهایت یا هر چیز بی نهایت دیگری در فطرت خویش وابسته بود،چرا خود را در مقابل خدا در حد یک عبد یا چیزی کوچکتر ازان نشان می داد.فرض ما در اینجا انسانی است که اصلاً با خدا اشنایی ندارد و این را هر انسانی باید در فطرت خویش بیابد . پیدا کردن موضوع ذکر شده برای انسان های واقع گرا کار چندان سختی نیست و به راحتی دست یافتنی است که انسان هدفش از پرستش خدا هدفی بالاتر از جاه و مقام است و این موضوع برای انسان هایی که در رفاه و اسایش کامل قرار دارند به مراتب بیشتر از انسان های معمولی اتفاق می افتد وخلاء معنوی در چنین انسان هایی بیشتر احساس می شود و مساله ی دوم این که اگر هدف انسان از پرستش خدا این موضوع بود،از طرف عقل مخالفت های زیادی می شد،بلعکس انسان با عبادت خدا به ارامش روحی می رسد.پس نتیجه می گیریم که میل به خدا نه بخاطر شهوت های حیوانی،بلکه برای پرستش و عبادت خداست.وجود چنین حسی در انسان نه بخاطر امیال شخصی بلکه از طرف موجودی است که او را افریده یا در افرینش و بقای او نقش مستقیم داشته و دارد.پس تا اینجا به این نکته پی بردیم که انسان (حداقل)دارای درون مایه ای است که وجود ان از ان خداست که ما در اصطلاح به ان روح می گوییم و نتیجه می گیریم که انسان بجز جسم،عقل و چیزهای دیگر مادی دارای عنصری وجودی و متافیزیکی بنام روح است که خداوند ان را افریده و نتیجه می گیریم درون مایه ی انسان خدایی و پاک است،چون که از وجودی کاملاً پاک چیزی ناپاک سر نمی زند و اگر از انسان کارهایی زشت و ناپسند دیگر انسان ها سر می زند ناشی از استفاده از بعضی صفت های خوب در جاهایی غیر از مکان استفاده ی اصلی شان ،ترس نسبت به بعضی چیزها ،ارضاء نشدن بعضی از امیال،وسوسه های بیرونی از طرف دیگران و وسوسه های درونی از طرف عاملی خارجی بنام شیطان،داشتن پیش زمینه ی اجتماعی،خانوادگی و.... می باشد و ما معتقدیم که چون خداوند ذات بی انتهاست(در ادامه اثبات می شود)از وجود او چیزی جز صفات ثبوتیه اش سر نمی زند ،چون اگر اینطور باشد به معنی این است که کسی چیزی مخالف خودش بسازد که از لحاظ عقل و منطق مشکل دارد و اگر چنین اعمالی از پاره ای انسان ها سر می زند بخاطر بعضی منافع شخصی است که از طرف هیچ موجودی منفعتی به خدا نمی رسد.تا اینجا پی بردیم که خالقی وجود دارد. حال به بحث پیرامون این نکته می پردازیم که این خالق کامل است یا ناقص و این که ایا خدایان دیگری نیز وجود دارند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظرتان بهبود این وبلاگ بسیار مهم است