
از روزی که بشر به عرصه ی خاکی پای نهاد همواره در پی فهم علت و مبداء بوده و این اقتضای سرشت پاک اوست که علت و مبداء اصلی را می جوید تا او را پرستش کند.انسانی که دور از هیاهوی اجتماع به سر می برد؛نخستین بار که پیرامون خویش چشم می گشایدزمین و اسمان،روز و شب،ریزش باران،رشد و بارور شدن گیاهان و طلوع و غروب را می بیند و فرایند های تکاملی و تولد مرگ را می بیند،به خود باز می گردد؛عضوهای بدن خویش را می بیند که هر یک به کاری مشغول است و همه برای زنده ماندن تلاش و تکاپو می کنند. انگاه که به انها نگاه می کند و در چگونگی ارتباط انها با یکدیگر می اندیشد به همبستگی و یکپارچگی ان اعضاء پی می برد. پی میبرد که انها دستگاه هماهنگ واحدی را تشکیل می دهند که که در این نظام هماهنگ بعضی از این ویژگی ها انسان را به تفکر وا می دارد:1) این نظم و پیوستگی پدید اورنده و سازنده ای باید داشته باشد؛ زیرا این نظم و هماهنگی شگرف نمی تواند مولود تصادف کور و کر باشد.
2)از آفرینش مجموع جهان و اجزاءآن از جمله انسان هدفی در کار بوده و خالقی به این بزرگی کارهای پوچ و بیهوده انجام نمی دهد.
3)این آفریننده ی بزرگ بر همه ی اجزای این دستگاه و بدانچه در آن روی می دهد به دلیل کامل بودن ذات اقدسش دانا و تواناست.
علل انحراف بشر از یگانه پرستی:
آنچه گفته شد اقتضای انسان درست اندیش است که هنوز فکرش با آداب و رسوم غلط جامعه، تقلیدها و بد آموزی خانواده آلوده نشده باشد و معنای این که می گوییم: اقتضای سرشت و طبیعت بشر این است که یکتاپرست باشد نیز همین است؛ اما این که چگونه بشر از شاهراه فطرت به بیراهه ی شرک افتاد عللی دارد که برخی از آنها را یاداور می شویم:
1)بعضی از جاهلان به ذات خدا می گفتند: چون خداوند از دسترس عقل و اندیشه ی ما خارج است و هیچ گونه جهت و سوئی ندارد تا به آن <سو> روی کنیم و او را از آن طرف پرستش نماییم؛ناچار اشخاص و اشیائی را که در پیشگاه او قرب و احترامی دارند را می پرستیم تا آنها از ما خشنود شده و ما را به او نزدیک کنند.
آنها از این نکته غافل بودند که خدا مادی و محدود به سمت و جهت خاصی نیست و بر همه چیز محیط است و در همه جا هست. بنابراین به هر سمت روی کنیم خدا روبروی ماست و می توانیم بدون واسطه با او صحبت کنیم و بر آستان بلندش سر تعظیم فرود آوریم.
2)گاهی پس از مرگ یکی از بزرگان قبیله که بزرگ و قابل احترام بود افراد قبیله او را به عنوان یادگار و احترام و بزرگداشت، مجسمه ای از او می ساختند و ضمن عبادت پروردگار به آن هم می نگریستند. سپس به تدریج توجه به خدا قطع می شد و احترام مجسمه صورت پرستش به خود می گرفت و به بت سازی و بت پرستی تبدیل می گردید. چنانچه در تاریخ می خوانیم که پسران قلبیل برای یادبود بزرگ خود (ود) مجسمه ای ساختند، اما کم کم احترام به مجسمه به جائی رسید که او را پرستش می کردند و در مقابل او سر به خاک می نهادند.
3)بشر به پاره ای از موجودات به علت منافعی که برای او دارند احترام می گذاشت و آنها را به جهت همان منافع، جلوه گاه خداوند می شمرد و همین احترام کم کم به صورت عبادت و پرستش در امد. آئین هائی چون میترائیسم، گاوپرستی و... از این نوع است. این موارد ونظایر آنها باعث شدآئین شرک و بت پرستی در دنیا پدید آید و چون نسل های بعدی در عقاید و پندار نیاکان خود دقت نمی کردند از فطرت توحیدی خود به بیراهه ای افتادند افتادند که شرک به خدا نام داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظرتان بهبود این وبلاگ بسیار مهم است